Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


کدامين سو

امتحان داری.کتاب را می گذاری جلویت.شروع می کنی...اختلالات مادرزادی٬ چهره های وحشتناک٬ بدون چشم ...بدن های بی دست ٬ بی پاو......وازدهای تکامل بشری!چیزی راه گلویت را می گیرد.می خوانی:بد فورم ترین ها٬ یا مرده به دنیا می آیند یا اغلب بیشتر از یک ماه زنده نمی مانند. خدا را شکر می کنی و ادامه می دهی......اما...نقص همیشه هست٬ اگر بدترین نباشد٬اگر با حیات منافات نداشته باشد٬ زندگی را به دنبال دارد٬ سرشار از درد ٬ بیماری و سختی برایشان٬و در انتها مرگ٬ اغلب در اوج جوانی.در همین سن و سالهای خودت.لرزشی در وجودت احساس می کنی ٬از فکری دردناک.بدبختی مادر زادی!سختی هم به ارث می رسد؟

فکر می کنی چه لطف عظیمی به تو شده است که سالم به وجود آمده ای. از فکر اینکه ٬ در این مسیر تکاملی ات از دوران جنینی تا تولد٬ چند سیستم ژنتیکی بدون اختلال کار کرده اند٬ که تو هم گوش داری٬ هم چشم٬ هم دست ٬ پا....که تو سالمی ٬ در حیرت می مانی.از بزرگی و عظمت این مسیر لال می مانی.و خدا را شکر می کنی.اما دلت از چیزی به درد می آید٬ اختلال همیشه وجود دارد و حاصلش:وازدهای تکامل بشری!

اسم بی احساسی است.یاد حرف استاد می افتی.طبیعت هیچ چیز را دور نمی ریزد٬ ژنهای جهش یافته٬ بیماریزا٬ژنهای کشنده همیشه می مانند٬حتی در بدن تو که سالمی.هیچ وقت از بین نمیروند چون قانون طبیعت اثبات کرده که جایی به کار می آیند٬ که در نقطه ای از همین جهان می توانند یک مزیت باشند.یک مزیت برای زنده ماندن٬نمونه اش را مثال زد٬عینا.

قانون انتخاب طبیعی داروین٬ عاقلانه و منطقی است٬ولی بی احساس و بی روح.درست است که حسی در آن نیست اما طبیعت را متکامل کرده است و حاصل این تکامل ٬ تو بوده ای: بشر! این قانون همچنان حکمفرماست.فکر ترسناکی است که روزی ممکن است تو مزیتی نداسته باشی و آنوقت دیگر در اکثریت نباشی.می شوی اقلیت. قانون است!فرمول ها می گویند.ژنتیک جمعیت اثبات می کند.

چه بر سر روح می آید این میان؟ چه بر سر این همه احساس و فکر و اندیشه می آیدو آمده است؟کجای این مسیر وارد شدند٬ تکامل یافتند و به اینجا رسیدند؟جهان که به وجود آمد٬ در ابتدا یک سلول بود و بعد کم کم تکثیر شد ٬ بزرگ شد٬ تخصصی شد٬ پیشرفته شد و سیر آن طی شد تا رسید به انسان و قبل از آن میمون! این هم اثبات شده است با همین اطلاعات ژنتیک .و بشر اولیه٬همان حوای خودمان٬جایی در همین حوالی آفریقا می زیسته است و نه در ده هزار سال پیش٬ که خیلی دورتر.و تمام بشر از او سرچشمه گرفته اند.اینها همه ردیابی ژنتیکی شده است.و ما همه از نسل آن زن هستیم٬ همان که وجود داشت نه از دنده آدم. که خلق شده بود یکتا٬ و از مسیر تکامل آمده بود. و فریب نداده بود هیچ کس را.و مادر بود و بزرگ.فکر گرمی است که تو الان با تمام این آدمها خانواده ای٬و یک مادر دارید.احساس گرمای خانواده بزرگی را در خودت احساس می کنی٬ حتی اگر در میان این همه جمعیت ٬قابل درک نباشد.

کتاب رو به رویت هنوز باز است.نمیدانی از کجا شروع شد که به اینجا رسیدی. باید بخوانی٬ نه آنگونه که به چرایی فکر کنی.باید چگونگی را یاد بگیری٬فعلا! امتحان داری و چیزی که لازم داری٬ چگونگی است ٬ چند تا نام ٬ ژن٬ بیماری ٬ مکانیسم ٬ شناخت ٬ درمان و.......و هزاران چیز دیگر که باید بدانی از چگونگی وقایع٬ رخدادها٬ بودها.

اما چراها٬ روزی حل خواهند شد آیا؟

نوشته شده در جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |


Design By : Night Skin